اسكندر بيگ تركمان
460
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ترقيه حال رعايا و عجزه نظام و نسق دهند و خود بنفس نفيس متوجه دار الارشاد اردبيل و سير و شكار قرل آغاج شدند فرهاد خان كه شرف استقبال يافته بود و در ركاب اقدس بخدمات قيام داشت و عليخان را از بيه پس و اميره سياوش را از گسكر تكليف شكار كردند و ايشان امتثال فرمان كرده در قزل آغاج سعادت بساط بوس دريافتند و همواره در ركاب مقدس حريم بزم اقدس بودند جناب آصفى با رفقاء بگيلان رفته در اندك روزى جمع قانونى موافق عدالت و رعيت پرورى فرار دادند و اكنون بناى مهمات آن ولايت بدان قاعده استوار و كرده آن جناب قدوه و قانون اخيار است در خلال اين حال منشور طلب از موقف جلال باسم آن جناب شرف صدور يافت و راقم حروف كه بمرافقت مأمور بود شرط رفاقت بجاى آورده در قزل آغاج بشرف پاى بوس همايون مشرف شد چون ولايت گيلان پيه پس به تصرف اولياء دولت قاهره درآمد ارادهء خاطر اشرف بر آن متعلق بود كه تمامت ولايت دارالمرز و طبرستان كه بحسب اقتضاى زمان وارثان قديم بر افتاده بطريق ملوك - طوايف در ايام فتور و انقلاب پاى از مرتبهء نوكرى فراتر نهاده بتغلب بروايتى كه بايشان نسبت ندارد دست يافته لواى خودسرى افراختهاند انقسام يافته از خار تسلط [ 213 ] ارباب عصيان پاك گردد از آن جمله گيلان بيه پس را كه تختگاه سلاطين اسحاقى و ملك موروث جمشيد خان داماد شاه جنت مكان بود و محمد امين پسر او كه وارث آن ملك بود چنانچه سبق ذكر يافت همراه خان احمد رفته در شيروان به مرض آبله فوت شد . عليخان ولد كاركيا احمد كه از ملازمان آن سلسله بود و با پسران جمشيد خان كفران ورزيده ايشان را بعنف از ملك بيرون كرده خود بتغلب بر آن ولايت استيلا يافته لواى حكومت افراخته بود و سبق خدمت و دولتخواهى در ايندودمان نداشت كه مملكتى چنين را به او بايد گذاشت خاطر الهام پذير بدان متعلق گشت كه گيلان بيه پس را نيز با گيلان بيه پيش انضمام داده به تصرف اولياى دولت قاهره درآورند چون فرهاد خان در وقتى كه بر سر خان احمد ميرفت انواع تعهدات به او كرده بود تعويق در اين امر مناسبتر ميديد . اما امير سياوش خان بجهة اتحاد و آشنائى كه با امير حمزه خان طالش داشت محل اعتماد ندانسته رأى و صلاح او بدين قرار يافته بود كه او را دفع نموده الكاء گسكر را كه بطوالش و آستارا پيوسته است متصرف كردند و مهم عليخان را بوقت ديگر گذارند چه محتمل است كه مردم بيه پس كه بالطبع هواخواه اويند تهييج فتنه نموده سر بچنبر اطاعت درنياورند و فتنه ايشان بگيلان بيه پيش نيز سرايت كند . بعد از مشاوره و كنگاش صلاح ديدند كه هر گاه در مقام تضييع هر كدام درآئيم موجب رميدگى ديگرى گشته متوحش ميگردند چون رأى جهان آرا بتسخير كل دارالمرز تعلق گرفته بود تغافل در كار ايشان ورزيدن مصلحت ندانسته حسب الاشارهء همايون هر دو مأخوذ و مقيد گشتند و امير شاه ملك نامى از اقرباى عليخان را با آنكه سابقه خدمت و آشنائى با بندگان حضرت اعلى شاهى نداشت و اعتماد را نميشايست حضرت اعلى جهة آزمايش گيلانيان و عيار حق شناسى ايشان ترتيب فرموده سپهسالارى كل گيلان بيه پس را به او رجوع كردند و چند نفر از مردم بيه پس كه اسم و رسمى داشتند در سلك ملازمان خاصه شريفه انتظام داده زياده از مأمول مواجب و تيول بايشان شفقت شده داروغگان جهة رشت و فومن تعيين كرده همراه گيلانيان مذكور فرستادند .